خرید بک لینک

دشنه ی تیز و من و شاهرگِ هر دو دستم

من که حالا چمدانِ سفرم بر بستم

چمدانِ که در او درد و غم و هجر و فراق

هر چه از عشق تو درسهمِ خودم را بستم

رفتی و بعد تو من نیست شدم؛ نابودم

من ندانم که هنوزم ز چه خاطر هستم

رفتنت؛ رفتنِ جانم ز بدن بود و هنوز

زنده ام؛ زنده بگوری که به غم پیوستم

قبل از اینکه بروی کاش به دستان خودم

دل به دریا زده و پایِ تو را می شکستم

این چه فکریست که حالا به سرم پروردم

نه ! هرگز نتوانم؛ چقدر من پستم

شفیع سالک


برچسب: نویسنده: طاها محمدپور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:55

صفحه بندی