هجوم خیال

خرید بک لینک

ناقوسِ تنهایی

شعر و نوشته های شفیع سالک

هجوم خیال

نشسته خاطر تو باز؛ آن برِ میزم
من از هجومِ خیالت کجا بگریزم ؟!

کجا روم که دیگر نشنوم به نیمه ی شب
صدای شرفه ی پایِ تو را ز دهلیزم

به فکر تو همه شب سر فرو برم در خواب
به یاد تو همه صبح من زخواب برخیزم

چگونه حل شده یی در پیاله ی چایم ؟
که من هنوز تو را در گلوی خود ریزم

تو ماه ی و منم آن شب که سخت تیره بود
تویی بهار و منم فصلِ سردِ پاییزم

تو آسمانی عزیزم، منم ستاره ی تو
کنار خویش بگیر و مکن تو تعویضم

شبیهِ توده ی از خاکِ پیشِ روی آب
فقط نگاه تو کافیست تا فرو ریزم

دیگر بس است نزاع، بعد از این حکومت کن!
به سر زمینِ دلِ من همیشه .. چنگیزم

شفیع سالک

نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ساعت 6:24 توسط شفیع سالک|




مطالب پيشين

» بهشت گم شده
» ناخلف
»
» هجوم خیال
»
» چمدانِ درد
»
»
» کوتاهه
» عشق از دیدگاه مولانا جلال الدین محمد بلخی

ناخلف...

ما را در سایت ناخلف دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 17:27

صفحه بندی