ناقوسِ تنهایی
شعر و نوشته های شفیع سالک
هجوم خیال کجا روم که دیگر نشنوم به نیمه ی شب چگونه حل شده یی در پیاله ی چایم ؟ تو ماه ی و منم آن شب که سخت تیره بود تو آسمانی عزیزم، منم ستاره ی تو شبیهِ توده ی از خاکِ پیشِ روی آب دیگر بس است نزاع، بعد از این حکومت کن! شفیع سالک نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۵ساعت
6:24 توسط شفیع سالک| مطالب پيشين » بهشت گم شده
من از هجومِ خیالت کجا بگریزم ؟!
صدای شرفه ی پایِ تو را ز دهلیزم
به یاد تو همه صبح من زخواب برخیزم
که من هنوز تو را در گلوی خود ریزم
تویی بهار و منم فصلِ سردِ پاییزم
کنار خویش بگیر و مکن تو تعویضم
فقط نگاه تو کافیست تا فرو ریزم
به سر زمینِ دلِ من همیشه .. چنگیزم
![]()
![]()
![]()
» ناخلف
»
» هجوم خیال
»
» چمدانِ درد
»
»
» کوتاهه
» عشق از دیدگاه مولانا جلال الدین محمد بلخی
ما را در سایت ناخلف دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99