خرید بک لینک

دشنه ی تیز و من و شاهرگِ هر دو دستم
من که حالا چمدانِ سفرم بر بستم

چمدانِ که در او درد و غم و هجر و فراق
هر چه از عشق تو درسهمِ خودم را بستم

رفتی و بعد تو من نیست شدم؛ نابودم
من ندانم که هنوزم ز چه خاطر هستم

رفتنت؛ رفتنِ جانم ز بدن بود و هنوز
زنده ام؛ زنده بگوری که به غم پیوستم

قبل از اینکه بروی کاش به دستان خودم
دل به دریا زده و پایِ تو را می شکستم

این چه فکریست که حالا به سرم پروردم
نه ! هرگز نتوانم؛ چقدر من پستم

شفیع سالک

برچسب: نویسنده: طاها محمدپور تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 17:27

صفحه بندی